X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چارلی چاپلین:

همه ی تلاشم این بود که مردم بفهمند


اما خندیدند...

[ پنج‌شنبه 7 مرداد 1395 ] [ 09:32 ] [ Miss mA ]

من که باورم نمیشه!

سلام!

باز کردن پنل مدیریت بلاگ اسکای مثل این بود که بعد از سالها برگردی به محله قدیمی و ببینی همه خونه ها خراب شدن و فقط خونه تو اونجاست! میری و میبینی همه جا پر از خاک و تار عنکبوته!  

چقدر نبودم...چقدر تغییر کردم... ! 

هنوزم کسی اینجا هست؟!

[ سه‌شنبه 7 شهریور 1396 ] [ 01:22 ] [ Miss mA ]

من و عشقوم!! خخخخخ

از آقوی همساده ی ذهنم نقل شده که؛


آقو ما یه بار اومدیم تو زندگیمون عاشق


بیشیم،معشوقه مون ولمون کرد رفت!حالا


یه عمره عاشقما! 


 ولی نمدونم عشقوم کیه،خونه ش


کجاست؟فک کنم تا فهمید عاشقش شدم


طلاقوم داد!


مهریه شو هم بخشیده!


هاااا!!!داغونما،له له!!!



دی:دیوونه هم خودتی!!!

[ یکشنبه 10 آبان 1394 ] [ 19:19 ] [ Miss mA ]

بعضی ها چه زود تغییر میکنند...!

امروز صبح یه چیزی دیدم خیلییییی اعصابمو خورد کرد 

طوری که میتونستم کل روزمو خراب کنم،اما خب چون 

برنامه داشتم اجازه ندادم حالم خراب شه

با خودم گفتم؛ بد باش!! با اونایی که لیاقت خوب بودنتو

 ندارن و قدرتو نمیدونن

اما یاد یکی از باورهام افتادم که میگه:


میدانم سخت است.‌‌..اما تو خوب باش!!

حتی با آنکه با تو بد کرد.‌..روزی میفهمد همان

 √ساده بودنت√ کم نبود....


خلاصه گذشتم ازش

بازی هم مساوی شد،دلم خوش بود میبریما!خخخ بیخیال

فردا آغاز یه هفته ی جدیده...تولدتون مبارک!!!!!  ؛)


[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 19:03 ] [ Miss mA ]

امروز و من یهویی!!! :)))))؟

Hi!!!!

دیشب ساعت ده خوابیدم،صبح چشمامو ساعت هفت باز کردم صدای بارون شدید میومد،دوباره خوابیدم!

ساعت ده بیدار شدم حالم اصلا خوب نبود،متوجه شدم سرما خوردم بدفرررررم

ساعت یازده بود برگشتم تو اتاقم فقط یادمه گوشیم تو دستم بود داشتم سوییشرتمو از تنم درمیاوردم!!!خخخخ

چشمامو وا کردم تا بعلللله همونطوری خواب رفتم،یه لحظه دلم واسه خودم بدجوری سوخت اخه خیلیییی مظلومانه بود،الهی

تا همین الان وقت عزیزمو تلف کردم!!البته یه ربع ساعتی رفتم سراغ جزوه هام!!!(چقدر هم ک مهم)

سرما خوردم خب

مرییییضم

دی:یک هفته ست ابریزش بینی دیووووونم کرده دست از سرم برنمیداره  آبرومو برده خخخخخ

کاش زودتر خوب شم حوصله سرماخوردگی رو ندارم اصلا

البته تقصیر خودمه،زیر بارون که میرم،تو این سرما تی شرت که میپوشم،کلا خودم مسبب هستم :)))))

فردا یه روز کتابی در پیش دارم!!خخخ

و البته همین ادامه ی امشب....

خب دیگه من رفتمممم

*

*

منتظر لحظه ی مناسب نباش،همین لحظه را بگیر و مناسبش کن...!

بعله میرم لحظه هامو مناسب کنم

[ پنج‌شنبه 7 آبان 1394 ] [ 21:34 ] [ Miss mA ]

I went...

مهلت بده میرم!


فقط پاتو بلند کن!!!


میخوام غرورمو جمع کنم. . . .



[ چهارشنبه 6 آبان 1394 ] [ 20:47 ] [ Miss mA ]

هیجان زده

سلام

از دیروز بگم!

یه مدت بود ایمانمو نسبت به خودم از دست

داده بودم،فکر میکردم خیلی عقبم!! :))))

تا این که دیروز صبح درحالیکه مسئول محترم داشتن  سخنرانی میکردن شروع کردن به

تعریف و تمجید از شخصی و اینکه جامعه به

ایشون نیاز داره،من چون اول صبح بود ساکت 

واستاده بودم بدون تمرکز

گوش میدادم،بعلللله تا اینکه در پایان اسم

بنده رو به زبون  آوردن

منم عین آدم هایی که خوابن و سطل آب خالی

میشه روشون یهو چشمام از حدقه زد بیرون که 

مگه من چیکار  کردم؟!؟!؟حدسش هم نمیزدم

چرا و چطور باورم نمیشد اما با حفظ خونسردی

خودم و بسیار آرام و متین!! :)))) رفتم و gift 

card و لوح تقدیرمو گرفتم و با یه تشکر 

برگشتم سرجام

اما وقتی از مرکز توجه جمع یکم دور شدم به 

خودم اومدم که بعلللله مریم جون،چه شده؟!

شما موفق به کسب رتبه ی سوم استان شدید!!

اگر اشتباه نکنم از بین 17000 نفر


تکمیل نوشت:یه مسابقه و آزمون کاملا علمی بود

راستش خیلی ذوق کردم،باعث شد که انرژیم

مضاعف شه و ایمانم بیشتر

یادمه پارسال هم توی یه مسابقه دیگه من

نفر هشتم  کشور شدم

شاید یکم طنز باشه ولی با یاد آوری اینا با خودم

میگم که تو هم زنده ای!!

دی:ممنونم از دوستایی که با روی باز بهم

تبریک گفتن و نظری ندارم در رابطه با

دوستایی(حتی خیلی صمیمی) که علاوه بر

تبریک نگفتن باهام سرد رفتار کردن و طوری

بهم نگاه کردن انگار که من مجرم تشریف 

دارم!!! :))))

بگذریم از اینکه با چه وضعی اومدم خونه و 

اعضای خانواده از هیجان من که هی میپریدم بالا و مینشستم و ذوق میکردم با دهن باز 

نیگام میکردن،ولی بعد که قضیه رو فهمیدن 

خیلی خوشحال شدن... :))))

واقعا خدا سریع الحسابه!!!


خدایا ازت ممنووووونم

*

*

خدایا!

منم منم هایم را مبین!

خودت خوب میدانی؛  *من بی تو هیچم

[ دوشنبه 4 آبان 1394 ] [ 23:18 ] [ Miss mA ]

توضیحات

سلام دوستای گلم

قول داده بودم متون خودمو بهتون معرفی کنم

پست پایینی از خودمه

اون پست رو توی یه شب طوفانی تابستون نوشتم

فقط یه نکته هست اونم اینکه من اون متنو وقتی 16 سال 5 ماهم بود نوشتم(بعععععله همچین ادم دقیقی هستم من!!!) :)))))

پس ازم انتظار یه متن بی عیب نداشته باشید،اگه از یه دختر 16 ساله توقع بیشتری بود تا دلتون خواست اننقاد کنیداا!!!

امیدوارم خوشتون بیاد و منتظر نظرات و انتقادات خوبتون هستم...

پی نوشت:امکانش هست یه روز چاپ کنم متونمو،اما فعلا کپی نکنید لطفا،اینم جواب دوست فعالم

[ شنبه 2 آبان 1394 ] [ 22:24 ] [ Miss mA ]

دل نوشته ی مریم...1**رمز ۱۳۹۴

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
[ شنبه 2 آبان 1394 ] [ 22:16 ] [ Miss mA ]

ببار بارون احساسم.‌‌...!**

سلام

بالاخره روز موعود رسید....!! خیلی وقته منتظرم

بالاخره آسمون اینجا بارید،اونم یه بارش حسابی..

از غروب تا الان داره میباره و تموم نشده

همیشه عاشق زمستون بودم بخاطر برف و بارونش،با اینکه منطقه کوهستانی هستیم اما چند سال اخیر آسمون هم کم لطف شده،به هر حال خداروشکر

زیر بارون نشستم و این پستو مینویسم،صفحه ی گوشیم داره خیس میشه..‌‌   ؛)

اول بگم که خیلی برام جالبه هر سال تو روز تاسوعا و عاشورا آسمون میباره!

امسال هم مثل پارسال زمستونمو تنهام و این انتخاب و ترجیح خودمه

دوست دارم برم زیر بارون قدم بزنم،دستامو از هم باز کنم،سرمو رو به آسمون بلند کنم ،و قطره های بارون صورتمو خیس کنه...دیگه کسی نمیفهمه داری گریه میکنی یا بارون صورتتو خیس کرده...

دلم میخواد یه جای خلوت باشم تا بتونم صدامو آزاد کنم و فریاد بزنم،آخ که چقدر رها میشم

دل تنگم،دل تنگ همه چیز و همه کس،حتی خودم،حتی خدا

وقتی بارون میباره آرزوهام پررنگ میشن،میشم پر از آرزو ..‌‌.  کی لحظه وصال به آرزوهام میرسه؟پر از انتظار،اما کاش این همیشه یادم میموند که این لحظه ها خیلی مهم ترن و بهترین روزهای زندگیم هستن

امسال نسبت به پارسال یکم تنبل شدم و این فاجعه است،اممممما من مثل همیشه به خودم مسلط هستم و میتونم همون مریم سابق شم،فقط برام دعا کنید.‌‌...!!

خدایا ممنونم که هوای دل مریمو داری،متشکرم

به قول مرتضای از دست داده:

بارون صدای احساسه

نم بارون چشامو میشناسه

تو رو از دست دادم،تو یه لحظه آدم دنیاشو میبازه



فکر میکردم امسال یکم متفاوت تر باشه،فکر میکردم یه دوست خاص دارم...اما نشد.اونو از دست دادم

چه میشه کرد،امیدوارم حالش خوب باشه

توی این روزهای ارزشمند منو فراموش نکنید دوستای گلم،از همتون بخاطر این که بهم سر میزنید متشکرم

تو روزهای آتی به درخواست بعضی از دوستان یکی از نوشته های خودمو میزارم

یا حسین (ع)


[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 20:13 ] [ Miss mA ]

مهر پرمهرت تمام شد...!!

امروزآخرین روز "مهر" است

ولی تو همیشه "مهربان" باش...

سازت اگر عشق بنوازد

همه خلقت خواهند رقصید

زبانت اگر شیرین باشد

همه پروانه ها گرد تو خواهند آمد

قلبت دریای رحمت باشد

همه در آن جا خواهند گرفت

پس عشق را بنواز

با زبان دلت بخوان

و با قلبت پذیرا باش

مهرتان برقرار...

لحظه هایتان ناب

[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 11:13 ] [ Miss mA ]

Its me....

من یک دختـــــــرم

تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که 

روزی تنهایم بگذارد..

روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده 

شده و "احســـــاس" نام گرفته ؛ ارزان 

نمی فروشمش ...

دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک

فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ..

بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس 

نمی سپارمش ...


بــــــــدان "حــــــوای" کسی نـــــمی  

شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ....



[ سه‌شنبه 28 مهر 1394 ] [ 22:26 ] [ Miss mA ]

دل دلتنگم!

ای ماه زیبا!!


میبینی یار مرا؟!


گر دیدی او را به او بگو:


 ((دل تنگم برایش))

[ شنبه 25 مهر 1394 ] [ 22:18 ] [ Miss mA ]

دریا صدایم میرسد؟!

گاهی دلم میخواهد خودم را


به جای نوشته هایم در«بطری» بیندازم…


و به دریا؛پرتاب کنم شاید؛


جایی…


کسی حرفهای دلم را بخواند…!

[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 21:35 ] [ Miss mA ]

عنوان ندارد!!!

آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند


از آدم های یک ساعت دیگر میترسم


چون درگیر هزاران ثانیه اند


ثانیه هایی که در هرکدام


رنگی دگر به خود میگیرند !


  ---------------------


یه وقتایی،


یه حرفایی،


چنان آتیشت میزنه


که دوست داری فریاد بزنی،


ولی نمیتونی!


دوست داری اشک بریزی،


ولی نمیتونی!


حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!


تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،


به این میگن:


درد بی درمون....

[ سه‌شنبه 21 مهر 1394 ] [ 23:22 ] [ Miss mA ]

هه.. :)

در مـัـیان ایــั้ــن همه نـ้ัـوشــ้ัـته

 ัهای مجـــ้ัــازی....


دلــــــ้ัــــــم بــ้ัـراے یـ้ัــک 

دسـ้ัــت خـ้ัــط واقعـــุ้ــــی 

تــ้ัــنگ شــ้ัــده اســ้ัــت 


ولـ้ัــی دنیــــ้ัـــای واقـ้ัــعی جای

دل نوشتن نیـســ้ัــــت!

[ یکشنبه 19 مهر 1394 ] [ 21:46 ] [ Miss mA ]

نیمه به نیمه...آرام آرام!!دیوانه تر شدم!!!

از حال من مپرس که دیوانه تر شدم...


از حال و روز تو چه خبر؟؟


عاقلی هنوز!


میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود


من این میانه شدم کشته، این چه کاری بود؟!


ملک الشعراءبهار

[ سه‌شنبه 14 مهر 1394 ] [ 23:48 ] [ Miss mA ]

نیمه به نیمه...آرام آرام!!

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم


 "عاقل" ...


اما       تو


مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی 


محمدرضا طاهری

[ سه‌شنبه 14 مهر 1394 ] [ 21:03 ] [ Miss mA ]

سخت مراقب باش!!

گفـــــــــــــــتم خدایا همنشینم باش 


گفــــــــــــت : من مونس کـــــــــسانی هستم که مرا یاد کنند!


گفــــــــــــــتم چه آسان به دست می آیی؟!


گفــــــــــــــت: پس آسان از دستم نده!


[ دوشنبه 13 مهر 1394 ] [ 22:03 ] [ Miss mA ]

برای همه ارزو دارم....!!

برایت آرزو دارم

که نور نازک قلبت٬ به تاریکی نیامیزد.

که چشمانت٬به زیبایی ببیند زندگی ها را.

چو باران٬آبی و زیبا

بباری٬شادمانه روی گرد غم

به دور از دل گرفتن ها.

برایت آرزو دارم

به تنهایی نیالاید

خدا٬ این قلب پاکت را

و همواره به دستانت بیاویزد

چراغ راه خوشبختی.

بدانی آنچه را اینک نمیدانی.

برایت آرزو دارم

سعادت را٬طراوت را٬

بهشت و بهترین بهترین ها را.

عزیز روز های من

خدا را می دهم سو گند

که در قلبم برای تو

خدارا آرزو دارم.


[ جمعه 10 مهر 1394 ] [ 17:17 ] [ Miss mA ]

تو دانی بگو..‌!!

این چه جامعه ای است که اهل 

آن از دوربین بیشتر از خدا 

میترسند؟؟


[ پنج‌شنبه 9 مهر 1394 ] [ 23:19 ] [ Miss mA ]

خاطره نوشت...!!

سلام دوستای من

یه وقتایی هست که زیادی وقت دارم مثلا!!

 :)))))

اون وقتا خاطره هام یادم میان

امروز رفتم به دوران راهنماییم

هر وقت کلمه ی راهنمایی رو میشنوم من

 کل اون سه سال برام خلاصه میشه تو یک 

کلمه!! *هنر*

روی صحبتم الان با معلم هنر سال سوم 

راهنماییمه که نذاشت معدلم بیست 

شه،بحث نمره نیستااااا!!

بحث اینه که من تمام دروس نهایی رو

بیست گرفتم اون وقت معدلم شد 19/97 

معلم هنر مهربونم!!!میخوام بدونم چرا

نمره ی هنر من شد 19/33؟؟   :))))

اصلا مگه میشه؟!مگه داریم؟!19/33 نمره است؟!

هیچ وقت نفهمیدم چرا واقعا!! شما 

فهمیدید به من هم اطلاع رسانی کنید!!


[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 19:00 ] [ Miss mA ]

لبخند بزن...!!!

[ دوشنبه 6 مهر 1394 ] [ 17:03 ] [ Miss mA ]

کمی تأمل....

دکتر هلاکوئی:

از همین امروز ، وقتی بچه 

هایمان به مدرسه می روند ، به 

ایشان بگوییم : 

عزیزم ! من نمی خواهم تو 

بهترین باشی ، فقط میخواهم تو 

خوشحال و خوشبخت باشی .

اصلا مهم نیست که همیشه نمره 20 

بگیری ، جای 20 می توانی 16 بگیری اما از 

دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.



عزیزم :از " ترین" پرهیز کن ، چرا که خوشبختی جایی هست که خودت را با کسی مقایسه نکنی.

حتی نخواه خوشبخت ترین باشی .

بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن.

همین.


یادمان هست که از وقتی به دنبال پسوند

 "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت. از

 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده 

بود.

از رانندگی با پراید و ... لذت نبردیم چون 

ماشین های مدل بالاتری در خیابان ، در 

حال خود نمایی بود.

از بودن کنار عشقمان لذت نبردیم چون 

مدرک تحصیلی و پول توی جیب او ، کمتر از 

بسیاری دیگر بود.

همچنین ، از خانه مان ، از شغلمان ، از 

درآمدمان ، از خانواده و دوستانمان و....


می خواهم بگویم تحت تاثیر آموزه های غلط

 ، بسیاری از ما فقط به " بهترین ، بیشترین 

و بالاترین " چسبیدیم ، در نتیجه تبدیل

به انسان هایی افسرده و همیشه نالان 

شدیم.....


کاش کمی خود را برانداز کنیم!   :)))))

[ شنبه 4 مهر 1394 ] [ 20:51 ] [ Miss mA ]

و باز هم خدایا....

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس


تا آنچه را تو دیر می خواهی


 من زود نخواهم


و آنچه را تو زود می خواهی


 من دیر نخواهم


(دکتر شریعتی)

[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 15:18 ] [ Miss mA ]

هشدار دلکم...!!

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ؛

که خدا با من است،

که فرشته ها برایم دعا می‌کنند،

که ستاره‌ها شب را برایم روشن خواهند کرد…

یادم باشد؛

که قاصدکی در راه است،

که بهار نزدیک است،

که فردا منتظرم می‌ماند…

که من راه رفتن می‌دانم و دویدن،

و جاده‌ها قدم‌هایم را شماره خواهند کرد.

اگر روزی دلم گرفت، یادم باشد،

که خدای من این‌جاست، همین نزدیکی‌ها

و من تنها نیستم…


[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 22:59 ] [ Miss mA ]

یادداشت اخرین روز تابستان....!!

من و مامان...!!


بعد از کلی وقت تصمیم گرفتم توی کارهای خونه به معنای واقعی(از اول تا اخر) به مامانم کمک کنم؛


چشمتون روز بد نبینه!!!

هر چی اصرار کردم که مادر من اجازه بده نصفشو امروز انجام بدیم نصفشو فردا،تو کتش نرفت که نرفت


از ساعت سه بعد از ظهر تا همین الان من ننشستم روی زمین

به معنای واقعی داغون شدما!!


البته نتیجه ی کار بسیار لذت بخش بود چون دیزاین اتاق خودم و بقیه اتاق ها تغییر کرد و تنوع جالبی شد،و اینکه بدن شیرازی تنبلم!!به این فعالیت احتیاج داشت


واقعا سرحال شدم


و یادی هم از گذشته کردم؛واقعا یاد روزهایی که خدمتکار داشتیم بخیر،چقدر خوب بود


و نکته ی بعدی اینکه قدر ماماناتونو بدونید خیلی کارشون زیاده


از همینجا به همه ی مادران از جمله فرشته ی مهربون خودم خسته نباشید و خدا قوت میگم


خلاصه خیلی خوش گذشت بخصوص خوراکی هایی از جمله گردو و حلوا و انگور و سیبی که به خودم پاداش دادم!!


کلاس های فردا رو هم که می پیچونم!!(مثلا من خیلی درس خونم!!)


و ان شاالله از شنبه با انرژی و عزم جزم میریم به سراغ دروس!!!


**از این به بعد گه گاهی از این روز نوشت ها واسه تنوع خواهیم داشت!!


موفق باشید

[ سه‌شنبه 31 شهریور 1394 ] [ 20:17 ] [ Miss mA ]

خدایی که همیشه هست...!

یک پرنده ی کوچک که زیر برگ ها


آواز می خواند 

.

.

.

برای اثبات خدا کافی است...!!


(ویکتورهوگو)

[ یکشنبه 29 شهریور 1394 ] [ 21:16 ] [ Miss mA ]

من هر وقت بخواهم می توانم....!!

من کسی خواهم شد که اراده میکنم بشوم...!!

ارزو طلب نمیکنم؛بلکه ارزو میسازم...


از حادثه ی جهان زاینده مترس؛خدا همیشه هست...

همسفر!!تنها بیاموز که در انتخاب راه درست به خود اعتماد کنی و اگر به بیراهه رفتی دوباره بکوش!


من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک


چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم باشد!!!

[ جمعه 27 شهریور 1394 ] [ 13:18 ] [ Miss mA ]

باز هم شکست...

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
[ پنج‌شنبه 26 شهریور 1394 ] [ 01:38 ] [ Miss mA ]

عشق پاییز....!قشنگ است....!

میبینی " پاییز " را ؟؟؟!!!

چقدر عجول است برای آمدن ... 


انگار خودش هم می داند خاطرخواه، زیاد دارد؛

انگار میداند خیلی ها دلشان گیر آمدنش است. 

اما ناز نمی کند؛ باجی هم به تابستان و شهریورش نمی دهد. 

میخواهد بیاید تا دوباره عاشقی را یاد عاشقان دل مرده بدهد. 

می خواهد یادشان بدهد هنوز می شود عاشق بود، عاشق شد و عاشق ماند.

می خواهد بنوازد "عاشقی به شرط باران" را ..

[ یکشنبه 22 شهریور 1394 ] [ 18:07 ] [ Miss mA ]

سلام غریبه ی اشنا.....!!!

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 23:22 ] [ Miss mA ]

هعی....

یه وقتایی که دلت گرفته ؛


بغض داری ،


آروم نیستی !


دلت براش تنگ شده ….


حوصله ی هیچکسو نداری !


به یاد لحظه ای بیفت که :


اون همه ی بی قـراری های تو رو دید؛


اما ….


چشمـاشو بست و رفت… !!!

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 14:39 ] [ Miss mA ]

دختر که باشی...

⇡دُخــــــــتــــَــــر

بـــــــــاشــــــــــیــــــے ⇐

♡قَلْبِت زود میشکَنه♡


⇜دُخــــــــتـــــَـــــر

بـــــــــاشــــــــــــے⇇ زود پیر میشے


☜ اَز بَعضے آدَما

☜ بَعضے اِتِّفاقا

☜ بَعضے دَرْدا

☜ بَعضے حَرفا


⇜دُخــــــــتـــــَر

بـــــــــاشــــــــــــے⇐⇇⇐ ♡دِلِت زود میگیره♡ 

√✘اَز عالَم و آدَم✘√


⇜وَقتے یہ حَرف دُرُشت بِشنَوے

⇜وَقتے دو رویی بِبینے

⇜وَقتے دُروغ بِشنَوے

⇜وَقتے خَر فَرض بِشے ⇜


دُخــــــــتـــــَـــــرکہ باشے

✘میدونے وَ میفَهمے✘

⇜تَنها رَفیقِِت

⇜تَنها حامے

⇜تَنها دِلسوزٍت وَ تَنها کَسے کہ

⇜دَستِش

⇜آغوشِش

✘بوےِ اَمنیَّت میده✘

☜پــِــــــــدَرِتــــــــــہ☞ 


⇡دُخــــــــتـــــَـــــر⇡

بـــــــــاشــــــــیــــــــے

✘√میدونے وَ میفَهمے√✘

اَکثَر آدَمایے کہ دورُ بَرِت پَرسه میزَنَن

☜ گُرگنَ

☜ دُروغَن

✘اَگہ یہ ذرّه مِهرَبون باشے

✘اَگہ یہ ذرّه دَختَر باشے ✧نابودَت میکنن

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 00:35 ] [ Miss mA ]

پس کجاست آن همه ادعا؟!

ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻫـﺴــﺘﻢ ﺳﻬـــﺮﺍﺏ . . .

ﺗﻮ ﮐـﻪ ﮔـﻔﺘﯽ : : :

" ﮔـﻞ ﺷـﺒﺪﺭ ﭼـﻪ ﮐـﻢ ﺍﺯ ﻻﻟﻪ ﯼ ﻗـﺮﻣـﺰ ﺩﺍﺭﺩ؟ "

ﺭﺍﺳـﺖ ﻣﯽ ﮔــﻮﯾﯽ ﺗـﻮ !!!

ﭼـﻪ ﺗﻔــﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﺩ ﻗـﻔـﺲ ﺗﻨﮓ ﺩﻟـــﻢ ...

ﺧـــﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﮐـــﺲ ﺑﺎﺷـﺪ ؟؟؟

ﯾﺎ ﺑﻪ ﻗــــﻮﻝ ﺗـﻮ ﭘـﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﮐـــــﺲ ﻭ ﮐـــﺮﮐـــﺲ ﺑﺎﺷــــﺪ ؟؟؟

ﻣـــﻦ ﻧـﻪ ﺗﻨﻬــــﺎ ﭼــﺸــﻤــﻢ ،،،

ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍ ﻫـــﻢ ﺷـﺴــــــﺘﻢ !!!

ﻓﮑــــــﺮ ﺭﺍ . . .

ﺧـــﺎﻃــــﺮﻩ ﺭﺍ . . .

ﺧــــﻮﺍﺏ ﯾﮏ ﭘﻨﺠـــــﺮﻩ ﺭﺍ . . .

ﺯﯾـﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑــﺮﺩﻡ . . .

ﭼﺘﺮﻫــــﺎ ﺭﺍ ﺑﺴــﺘﻢ . . .

ﻣــﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬـــﺮ ﭘﯿـﻮﺳــﺘﻢ . . .

ﻣــــﻦ ﻧﻮﺷـــﺘﻢ ﻫــﻤــــــﻪ ﯼ ﺣــــــﺮﻑ ﺩﻟـﻢ . . .

ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔــﻔـﺘﻢ ﮐــﻪ : : :

ﻫــﻮﺍ . . .

ﻋـﺸــﻖ . . .

ﺯﻣـﯿﻦ . . .

ﻣـﺎﻝ ﻣـﻦ ﺍﺳﺖ . . .

ﻭﻟـــﯽ ﺍﻓـﺴــــــﻮﺱ ﻧـﺸـــــﺪ . . .

ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣــﻦ ﻧـﻪ ﻋــﺎﺷـﻖ ﺩﯾﺪﻡ ﻧـﻪ ﮐـﻪ ﺣــﺘﯽ ﯾﮏ ﺩﻭﺳــــﺖ !!!

" ﺯﯾـــﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣــــﻦ ﻓـﻘـﻂ ﺧــﯿـﺲ ﺷــــﺪﻡ "

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 00:21 ] [ Miss mA ]

باشی،نباشی فرقی نمیکند...

صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد

چیک چیک

گونه ام را بوسید

نم نم

از گوشه چشمم چکید

باز هم خاطراتم زنده شد

من و تو به یاد باران

یا شاید

به یاد تو , من و باران

فرقی نمی کند

چه در کنارم باشی 

چه در کنارش باشی 

زیر باران یاد تو مرا خیس میکند !

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 00:17 ] [ Miss mA ]

من از..... نمیترسم!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ

ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﺩﻝِ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ...!

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 00:14 ] [ Miss mA ]

الهی...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ...

به ﺭﺳﻢ ﺁﻥ ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﺗﺎ بیکران در کوچ 

مرا هم مست باران کن ...

ﻣﺮﺍ هم روشنایی بخش ...

الهی چون اقاقیهای بی تاب شب باران ...

مرا بی تاب خود گردان ...

خدایا ...

ﭼﻮﻥ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺎ که از ﺷﺒﻨﻢ , ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ...

ﻭ ﭼﻮﻥ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ که ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ ...

به ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺁﻣﻮﺯ ...

ﺍﻟﻬﯽ ﭼﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﺎﺭﺍﻥ ک ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﭘﺮ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ را ...

ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﻝ ...

ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻩ،، , از پندار ،،,از گفتار،،از کردار ،، تمام آنچه نازیباست ...



[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 00:05 ] [ Miss mA ]